ديگر با تو آرام نميگيرم به شامگاههان ره ميسپارم و ميروم حسابمان به روز محشر بماند دستم را ميشويم و ميروم. تو ديگر خود را آزار مده بيسر و صدا و آهسته بر سر انگشتانم همانند آب، جاري ميشوم و ميروم. ديگر تو بي من صفا كن مرا نه جسمي بر جاي ماند و نه جفايي اين بار ديگر شكايتي ندارم دندان به هم ميفشارم و ميروم. تو پنداشتي كه رنجها مرا نابود خواهد كرد خود را گرفتار بلا ميسازم و ميروم. اگر همه چيز خود را از دست دهم اين عشق را ميدرم و ميروم رفتنم بيسر و صدا نخواهد بود در را به هم ميكوبم و ميروم. ترانهاي را كه برايت سرودم از ساز خود جدا ميسازم و ميروم ميداني كه مرا ياراي گريستن نيست چهرهام را ميدرم و ميروم از پاره جانم دل ميكنم و ميروم هرچه را از تو داشتهام به تو برميگردانم و ميروم خود را نزد تو خار نميكنم وجودم را به آتش ميكشم و ميروم نفرينت نميكنم، ناراحت مباش بر مغز خود خالي ميكنم و ميروم.
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11:28 توسط دنیا
|

بیچاره دلم به پای تو سوخت! 
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:16 توسط دنیا
|

خسته از متداول شدن در آغوش کشیدنها خسته از تکرار لذتهای شبانه خسته از خستگیهای پایانپذیر ثانیهها در شبهای دلهرهآورِ نوازشهای موزیانه خسته از فاصلههای ممتد پس از گریه خستهام از تکرار گوشخراش دوستت دارمها

خسته از گر گرفتن در لحظهي دیدار
خسته از حادثه بوسیدن در نوازشهای خودخواهانهی تو
خسته از تصور میخواهمت، میخواهمت و دلم هوایت کرده
خسته از تطبیق دادن بوسههایمان روی یک خط موازی
خسته از خواستن به هم پیوستن
و نخواستن فاصلههای کودکانهی من و تو
خسته از تشنج اعصاب در تنشهای تن به تن
خسته از پی در پی شدن دیدارهایمان در ساعتهای تکراری شبانهروز
خسته از مسیرهای پیاده در شبهای فصل گرم و سرد دوستی
خسته از شروع صبحهای سرد و شبهای درد
خسته از تو، از من
دنیا.راد
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:37 توسط دنیا
|

وقتي كمي دورتر تمامي جهان اين است كه حوا به آدم سيب ميدهد همين نزديكي هنوز تمامي گناه اين است كه در آغوش تو آرام گيرم و بگويم چه خستهام از شنيدن جنگل كه تبر تبر ميميرد.
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:4 توسط دنیا
|

سلام سلام سلام سلام به خودم با تمامی آرزوها برای من با تمام بهترینها برای من سلام به شما با همه موفقيتها براي تو دوستم دو ماهی هست که وارد جمعی شدم که خیلی برام سود داشته(مالی و معنوی) (موفقیت اتفاقی نیست) شعاری که شعار نیست و اگر بهش فکر کنی میبینی که حقیقتی است که آدمی اگر باورش کنه به هر چیزی که تو تصورش باشه میرسه نمیخوام پای تصویرسازی را بکشم وسط ولی واقعیتیه که آدمای موفق و مثبتاندیش بهش اعتقاد دارن. میخواهم زندگی کنم نه فقط زنده باشم... میخوام بگم که من (محکومم به موفقیت) کی با من موافقه؟
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:59 توسط دنیا
|

***کاش دردهای آدمی توی پول خلاصه می شد! چرا هیچ کاری از من برنمیاد چرا کاری نکردم چرا چرا چرا؟ سوالیِِ که از خودم میپرسم شاید میتونستم کاری کنم ولی نکردم شاید میتونستم عوض کنم این اوضاع را ولی نکردم! شاید، شاید، شاید! حالم خوب نیست! من گناهکار نیستم ولی میتونستم یه کاری کنم که این اتفاق یه جور دیگهای میفتاد شاید! نگرانی، ناراحتی، خودخوری و خیلی چیزهای دیگه داره وجودم و میخوره .....
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:9 توسط دنیا
|

سال بد سال بدِ پردردسر سال شیشهایِ بیزرق و برق سال خستگی از هر جهت سال بیحوصلة خوابآلود سال گنگِ بیبارون سال سیاه، سال سیاه سال سیاه مردهدوست سال شکنجه، تا استخون سال رخوت، سال جونسخت سال آشفتة بیمغز سال سیاهِ سایهها سال فرار از خندهها سال سیاه، سال سیاه دنیا راد
+
نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:5 توسط دنیا
|

+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 10:50 توسط دنیا
|

در روزنامههای بعداز ظهر و چند حلقه زنجیر آویز انزوای دهانام تا زانو در زمانه فرو رفتهام تاریک، در تراکم تنهایی دیدم زبان گلها میگفت: «نیلوفری که در نگاه تو گم شد بیماری روانی دنیا بود».

+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:31 توسط دنیا
|

من میتونم من بهترینم من میتونم من بهترینم من میتونم من بهترینم من...کلی منم. دنیا راد
+
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:29 توسط دنیا
|
